پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تاثير انديشههاي اقبال لاهوري بر انديشهي استاد مطهري - کشاورزی ناصر
تاثير انديشههاي اقبال لاهوري بر انديشهي استاد مطهري
کشاورزی ناصر
استاد علامه شهيد مرتضي مطهري داراي روح احياگري و روشنبينياي بود كه از حوزههاي مختلف فكري و اجتماعي سرچشمه ميگرفت و همين اساس قوي و اصول متقن است كه انديشهي استاد را به بنياني مرصوص مُبدّل ميسازد؛ به بيان يكي از نويسندگان معاصر: «مطهري، مطهري نشد، مگر وقتي كه عرصهي نگاه خود را گستردهتر كرد و شبكهي روابط خود را پيچيدهتر ساخت و بر ديدهها و شنيدههاي خود افزود و از يك نوع جهان به جهاني از نوع ديگر پاي نهاد. او از حوزه به دانشگاه آمد و با انجمن اسلامي پزشكان و مهندسان آشنا شد و به حسينيهي ارشاد وارد شد و با دانشجويان حشرونشر پيدا كرد و با فرقههاي منحرف و الحادي و التقاطي تقابل و تعارض يافت و با تودهايها و مجاهدين خلق و گروه فرقان و... درافتاد. اين همان چيزي بود كه مطهري را به روشنفكر ديني مبدل كرد».
استاد مطهري، مانند ديگر روشنفكران ديني عصر خويش، در پي اين بود كه با حفظ سنت فكري گذشته و متناسب با مقتضيات زمان و مكان، چهرهاي «نو» از دين ارايه نمايد و به عبارت ديگر او سعي داشت، دين را در برابر هجوم دستآوردهاي دنياي مُدرن توانا و كارآمد نشان دهد. شهيد مطهري در دو اثر خود به نامهاي «احياي تفكر اسلامي» و مبحث احياي فكر ديني در كتاب «دهگفتار» به صورت مستقيم و در بقيهي آثارش به صورت غيرمستقيم، بهشدت تحت تأثير بحث احياي تفكر ديني اقبال لاهوري قرار گرفته است. در بحث احياي تفكر اسلامي شهيد مطهري معتقد است كه روح دين در جامعه و صحنهي عمل مرده است و بايد با احياي دين كه از شئون انبياي الهي است، به احياي روح دين پرداخت. در اين بحث به چگونگي تاثيرپذيري استاد شهيد مطهري از انديشههاي اقبال لاهوري خواهيم پرداخت.
احياي روح اجتهاد و نوآوري
اقبال لاهوري اجتهاد را يكي از راههاي اصلاح، احيا و بازسازي فكر ديني در جامعه ميداند. او در بحث «اصل حركت در اسلام» در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» كه از شاهكارهاي علمي و فرهنگي اين مرد بزرگ و از خدمات ارزندهي او به جهان اسلام است، اصل اجتهاد را به عنوان موتور محركهي اسلام برميشمارد و معتقد است كه چون بنيان روحانينمايي هر زندگي، خداوند است، پس وفاداري به خدا ـ عملاً ـ وفاداري به طبيعت مثالي خود آدمي است. اجتماعي كه بر چنين تصوري از واقعيت بنا شده باشد، بايد بتواند در زندگي خود مقولههاي ابديت و تغيير را با هم سازگار كند و براي تنظيم حيات اجتماعي خود اصولي ابدي در اختيار داشته باشد؛ زيرا آنچه ابدي و دائمي است، در جهاني كه دائما در حال تغيير است، جاي پاي محكمي براي ما ميسازد. اما هنگامي كه اصول ابدي به اين معني فهميده شوند كه در تعارض با هر تغيير هستند، (يعني در حقيقت با چيزي در تعارض هستند كه قرآن آن را يكي از بزرگترين «آيات» خدا ميداند)، آنگاه موجب آن ميشوند، چيزي كه ذاتا متحرك است از حركت بازايستد. شكست اروپا در علوم سياسي و اجتماعي اصل اول و بيحركتي اسلام در مدت ٥٠٠ سال اخير اصل دوم را مجسم ميسازد.
اصل حركت در اسلام
در نظر اقبال، اجتهاد، آرمان بازسازي و نوسازي اساسي در دين و قانون شريعت، در پرتو انديشهها و تجربيات جديد است١ و از آن به عنوان آزادي اجتهاد نام ميبرد. يكي از اولين مباحثي كه شهيد مطهري آن را تحت تأثير اقبال لاهوري پذيرفت و به آن شاخ و برگ تازهاي بخشيد، بحث احياي روح اجتهاد و نوآوري ميباشد. استاد مطهري در جلد اول كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» و در ابتداي بحث «اجتهاد و تفقه در دين» بحث خود را با بيان تأكيد و اهميتي كه اقبال بر اجتهاد در اسلام ميداد، شروع مينمايد. در اين راستا شهيد مطهري بر اساس كلام اقبال، بر اين باور كه اجتهاد در جهان اسلام روح خود را از دست داده است٢، اعتقاد پيدا ميكند. وي اجتهاد را يكي از معجزات اسلام ميداند٣ و رشد انديشهي ديني را بر آزادي تفكر استوار ميداند؛ زيرا با تغيير و تحول در مسايل در طول زمان، حركت همراه با اجتهاد در منابع ديني ضروري ميباشد و اسلام با اجتهاد و تفقه در دين، در حقيقت نوعي آزادي تفكر را رواج و به آن اهميت داده است. در راستاي اين تفكر اقبال و بر مبناي آن شهيد مطهري به نسبيت اجتهاد اعتقاد مييابد؛ زيرا در هر دورهي زماني، تفكر و بينش خاصي حاكم ميگردد و همين امر موجب بهوجود آمدن تفاوت در اجتهادهاي زمانهاي مختلف ميگردد. بسياري از انديشهها و علوم جديد زمان، نقش مهمي را در اجتهاد ايفا مينمايند و شهيد مطهري معتقد است كه بينشهاي جديدتر، عميقتر، وسيعتر و واقعبينانهتر از گذشته و همچنين پيشرفت دانشهاي حقوقي، روانشناسي و جامعهشناسي در عصر حاضر، امكان تعمّق بيشتري در مسايل فقهي را بهوجود ميآورد... . مفهوم نسبي اجتهاد، تطوّر و تكامل است كه در هر دوره بينش و درك مخصوصي ايجاد ميكند. اين نسبت از دو چيز نشأت ميگيرد: ابتدا قابليّت و استعدادهاي پايانناپذيرِ منابعِ اسلامي براي كشف و تحقيق، و ديگري تكامل طبيعي علوم و افكار بشري.٤
اقبال در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» با طرح سؤالي مبني بر اينكه «آيا فقه اسلامي قابل تحول و تطور است؟» ميگويد: «آزادي روح اسلام... با پيدايش زندگي جديد، ناچار كار خود را خواهد كرد و من شك ندارم كه پژوهش عميقتر در ادبيات فقهي عظيم اسلام، قطعا اين اعتقاد سطحي نقادان جديد را كه فقه اسلامي را ايستا و غيرقابل توسعه ميدانند، از ميان خواهد برد.٥ پس بالندگي، زندگي و حيات اسلام به اجتهاد وابسته است و اگر اجتهاد در دين متوقف شود، نهتنها كوشش پيامبر اسلام(ص) بلكه تلاش پيامبران ديگر نيز بيثمر ميماند و از همه مهمتر اينكه دين از مسير تكاملي خود خارج ميشود. بر همين اساس، استاد مطهري معتقد است، ما اكنون بيش از هر چيز ديگري به يك رستاخيز ديني و اسلامي، يك احياي تفكر ديني و يك نهضت روشنگري اسلامي٦ در همهي ابعاد تفكر ديني ـ ازجمله اجتهاد ـ نيازمند هستيم.»
رابطهي اسلام با علوم جديد
اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» يكي ديگر از علل انحطاط و عقبماندگي مسلمانان را قطع ارتباط با جهان غيراسلام ميداند و ميگويد: «بنابراين، با بيداري جديد [در] اسلام، لازم است كه اين امر (پيشرفتهاي علمي) با روح بيطرفي مورد مطالعه قرار گيرد تا بدانيم كه اروپا چه آموخته است، و نتايجي كه به آن رسيده، در تجديدنظر و اگر لازم باشد در نوسازي فكر ديني و خداشناسي در اسلام، چه مددي ميتواند به ما برساند.٧» به نظر اقبال، از انديشهي تحريفيافتهي مسيحي كه سعي در تحقير طبيعت داشت، در دل مسلمين رسوخ كرده بود. اسلام به برخورد دو عامل مادي و معنوي با يكديگر آگاه است و آن را قبول دارد، به جهان ماده «بلي» ميگويد و راه تسلط بر آن را نشان ميدهد تا از اين طريق مبنايي براي تنظيم زندگي بر پايهي واقعيت فراهم شود.٨ به همين دليل است كه وقتي خود اقبال به غرب ميرود، علوم آنان را اخذ و اقتباس مينمايد و با روح تشخيص و استقلال فكري خود به گزينش خلاّق و ابداع و ابتكار در جامعهي اسلامي و در نهايت انتقاد از آن ميپردازد. بر اساس همين سيره و روش، استاد مطهري معتقد است كه خاتميت و جامعيت اسلام اقتضا ميكند كه هر علم مفيد و نافعي را كه براي جامعهي اسلامي لازم و ضروري است، «علم ديني» بخوانيم٩ و آن را فرابگيريم؛ زيرا اصل لزوم استقلال و عزت جامعهي اسلامي اقتضا ميكند كه مسلمانان محتاج ديگر جوامع غيراسلامي نباشند، بلكه در ابتدا از آنان علوم مورد نياز را اقتباس كرده و سپس خود را به نبوغ و شكوفايي لازم برسانند. شهيد مطهري در بحث «احياي تفكر اسلامي» در مورد اين ديدگاه اقبال ميگويد: «اگر ما تنها جنبهي فكري و علمي اروپا را در نظر بگيريم، هرچه به آن سو برويم براي ما خطري ندارد؛ چون علم، علم است و علم اروپا دنباله و امتداد علوم اسلامي است و فرهنگ اروپا به معني علم اروپا دنبالهي فرهنگ اسلامي است.١٠» زيرا به نظر اقبال، فكر اروپاي امروز و پيشرفتهاي آن در فلسفه و علوم جديد، الهامگرفته از جهان اسلام و دانشمندان اسلامي ميباشد. آثاري از حكماي اسلامي در كتابخانههاي اروپا وجود دارد كه تاكنون منتشر نشده است و نظريههايي مانند نظريهي انيشتين در مجالس ميان ابوالمعالي (دانشمند اسلامي) و امام غزالي مورد بحث و گفتوگو قرار ميگرفت.١١ شهيد مطهري در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران»، يكي از علل سرعت پيشرفت مسلمانان در دورهي ميانه را گرفتن علوم، فنون، صنايع و هنرها ـ بدون تعصبورزي ـ ميداند و معتقد است كه در اين دوره، مسلمين علم را در هر نقطه و در دست هر كس كه مييافتند، بهرهاي از آن ميگرفتند. به نظر استاد مطهري از مزاياي تمدن اسلامي در دوران طلايي قرون مياني، نهضت ترجمهي كُتب علمي از زبانهايي؛ مانند يوناني، هندي و فارسي به عربي ميباشد؛ با اين عمل بهترين معلومات و يافتههاي علمي ديگر ملل مانند ايرانيان، كلدانيان، نبطيها، مصريان، هنديها و يونانيان به جهان اسلام منتقل گرديد. به نظر شهيد مطهري، مسلمانان هنگام فراگيري علوم از ديگران با تساهل، تسامح و عدم تعصبورزي برخورد نمودند١٢، يكي از آثار اين كار، نفوذ زبان فارسي در سطح جهان اسلام، به عنوان زبان دوم اسلامي بود كه براي مثال زبان فارسي در شبهقارهي هند هم رواج يافت و چندي بعد شاعر پرآوازه، مصلح و انديشمند بزرگ اسلامي، علامه اقبال لاهوري شيفتهي اين زبان گرديد و افكار و انديشههاي جديد خود را در قالب اشعار فارسي به تمام مسلمانان و حتي همهي جهانيان انتقال داد و موجب گرديد زمينهي احياي مسجد، عظمت، سيادت و... دوبارهي مسلمين فراهم شود.
بازيابي هويت اسلامي و بازگشت به خويشتن
شعار بازگشت به خويشتن اسلامي و هويت اصيل ديني يكي از ايدههاي متعالي مصلحان و احياگران اسلامي ميباشد. اقبال لاهوري براي دوري كردن از خودبيگانگي و از خودباختگي جامعهي اسلامي و دوري جستن از مظاهر منفي فرهنگ و تمدن غرب، و بازگشت به اسلام اصيل بر اساس تعقل، راهحل و روش اصلاحي «فلسفهي خودي» را ارايه ميكند. پيام خودي اقبال فقط براي مسلمانان نيست، بلكه براي همهي ملل محروم و عقبماندهاي است كه تحت استعمار و استثمار سياسي و اقتصادي قدرتهاي بزرگ غربي ميباشند. او در اين مورد چنين ميسرايد:
«پيكر هستي ز آثار خودي است هرچه ميبيني ز اسرار خودي است»١٣
اقبال در رابطه با احياي فكر ديني در اسلام معتقد است: «در حال حاضر، هر ملت مسلمان بايد در عميقترين خود خويش فرو رود و موقتا تمام توجه را تنها به خودش معطوف دارد.١٤» فلسفهي خودي درصدد است تا درس اعتماد، اتكا به نفس، توكل، اطمينان به خود، شناخت حقيقت و روي پاي خود ايستادن و مستحكم بودن را به همهي مسلمانان بياموزد. اقبال در همه جاي منظومهي «اسرار خودي و رموز بيخودي» سعي در احياي خود و خويشتن جامعهي اسلامي دارد. اقبال براي محرومان پيام ميفرستد كه اگر خودي خويش را از دست بدهيد، مرده هستيد:
هركه از بند خودي وارست، مُرد هركه با بيگانگان پيوست، مُرد
آنچه تو با خويش كردي كَس نكرد روح پاك مصطفي آمد بدرد
اي ز افسون فرنگي بيخبر فتنهها در آستين او نِگر
از فريب او اگر خواهي اَمان اُشترانش را ز حُوض خود بِران١٥
به نظر اقبال انكار اين «خودي» بدتر از كفر و يا همسنخ با آن است؛ چون اين خود با محتواي عميق تربيتي و ديني خود، به حق متصل است:
منكر حق نزد ملا كافر است منكر خود نزد من كافرتر است
اقبال با طرح فلسفهي خودي، جلوهي مثبت و شورانگيزي از حكمت و عرفان شرقي را منعكس ميدارد. اين خودي هستهي مركزي شخصيت ما است و كانون ارشاد و گوهري آزاد و فناناپذير ميباشد كه به قضاوت، ارزيابي، تبدّل، تحوّل و تكامل ما ميپردازد و همواره با بيخودي در حال ستيز و جدال است. شهيد مطهري يكي از مزاياي اقبال لاهوري را همين فلسفهي خودي او ميداند.
استاد مطهري در تشريح ابعاد اين فلسفه چنين مينويسد: «شرق اسلامي هويت واقعي خود را كه [همان] هويت اسلامي است از دست داده و بايد آن را بازيابد. اقبال معتقد است: همانطور كه فرد دچار تزلزل شخصيت يا گم كردن شخصيت ميشود و در نتيجهي آن از خود فاصله ميگيرد و با خود بيگانه ميشود، غير خود را به جاي خود ميگيرد... و در زمين ديگران خانه ميسازد و به جاي آنكه كار خود كند، كار بيگانه ميكند، جامعه نيز چنين است... .اقبال معتقد است: در حال حاضر جامعهي اسلامي در برخورد با تمدن و فرهنگ غرب، دچار بيماري تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده است. خودِ اين جامعه، خويشتن اصيل اين جامعه و ركن ركين شخصيت اين روح جمعي، اسلام و فرهنگ اسلامي است. نخستين كاري كه مصلحان لازم است آن را انجام دهند، بازگرداندن ايمان و اعتقاد اين جامعه به «خودِ» واقعي او؛ يعني فرهنگ و معنويت اسلامي است؛ اين همان فلسفهي خودي١٦ است.» شهيد مطهري براي اينكه، اسلام و فرهنگ آن به عنوان خود و خويشتن اصيل جامعهي اسلامي دچار ركود و انحطاط نشوند، معتقد است كه دين زنده است و هرگز نميميرد؛ يعني حقيقت دين مردني نيست و حقايق دين و اصول كلياي كه دين ذكر كرده است هرگز نميميرد. آنچه كه ميميرد اين است كه فكر مردم دربارهي دين فكر مردهاي است. به همين علت اسلام زنده است، ولي فكر مسلمانان مرده است.١٧
شهيد مطهري، اقبال را در ميان شاعران تنها كسي ميداند كه بخشي از اشعار و افكارش را به فلسفهي خودي؛ يعني بازگشت به خود، دريافت خود و پيدا كردن خود اختصاص داده و به آن توجه نموده است١٨ خود او نيز چه در بحثهاي اخلاقي مانند: «فلسفهي اخلاق»، «تعليم و تربيت در اسلام» و... و چه در بحثهاي اعتقادي و اجتماعي مانند: «خدمات متقابل اسلام و ايران»، «اسلام و مقتضيات زمان» و... به دنبال يادآوري فرهنگ اسلامي به جامعهي اسلامي ميباشد تا شايد هويت و خويشتن خويش را دوباره بازيابند.
جمع بين روح تعهد اجتماعي ـ سياسي و احساس عرفاني
علامه اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» در ابتداي بحث «روح فرهنگ و تمدن اسلامي» مينويسد: «حضرت محمد(ص) به آسمان و به معراج رفت و بازگشت. يكي از شيوخ بزرگ طريقت، عبدالقدوس گنگهي را كلامي است بدين مضمون: «سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم، هرگز به زمين بازنميگشتم.» شايد در سرتاسر ادبيات صوفيانه نتوان چنين كلمهاي را پيدا كرد كه در يك جمله، اختلاف روانشناختي ميان دو نوع خودآگاهي پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبي آشكار سازد.»
١٩ از نظر اقبال مرد باطني يا همان عارف پس از انجام مراحل سير و سلوك و بدست آوردن يك آرامش و اطمينان، بازگشتش به اين جهان تنها بر حسب ضرورت ميباشد و درواقع بازگشت عارف براي بشريت هيچ سود و ثمرهاي ندارد. به عبارت ديگر عارف در گوشهي عزلت و خلوت خود، هيچ توجهي به اجتماع ندارد و اساسا داراي روح تعهد در برابر جامعه نميباشد. اما پيامبر با بازگشت خود قصد دارد، در جريان زمان وارد شود و بر جريان تاريخ تأثير بگذارد و جهان تازهاي از كمال مطلوبها را خلق كند. در همين مورد استاد مطهري معتقد است، پيامبران در ابتدا درد خدا دارند كه درد خداجويي است، وقتي به سوي او عروج كرده و بالا ميروند و از آن سرچشمه سيراب ميشوند، درد خلق پيدا ميكنند، فرق خودآگاهي پيامبر و عارف همين است. استاد مطهري در مورد قدرت سازندگي پيامبران كه از روح تعهد اجتماعي آنان سرچشمه ميگيرد، معتقد است كه پيامبران براي ساختن فرد و جامعهي انساني و رسيدن به سعادت بشري به نيروها تحرك و سامان ميبخشند.٢٠ ولي جهت سازندگي عارف خود او ميباشد و چندان به سعادت ديگر انسانها نميانديشند. او در ادامه براي تبيين كلام خود به اين مطلب اقبال اشاره مينمايد: «راه ديگر براي داوري ارزش تجربهي ديني يك پيغمبر (حقيقي بودن رسالتش و واقعيت داشتن اتصال درونيش با خدا)، آزمون انسانيتي است كه او ايجاد كرده و نيز توجه به فرهنگ و تمدني است كه از رسالت وي برخاسته است.٢١» به همين دليل انسان كامل در ادبيات فكري اقبال، انساني است كه هم در صحنهي حيات اجتماعي حضور دارد و هم در اوج تمايلات سير و سلوك عرفاني به سر ميبرد. به تعبير استاد مطهري اين انسان كامل و نمونهي خواستهشده از طرف اسلام كه در اوج خلوت عارفانهي خويش، باز هم در صحنهي مسئوليتهاي اجتماعي، حد اعلاي حساسيت را به همراه دارد، امام علي(ع)٢٢ ميباشد.
تأمل و تعمق در متون اسلامي
اقبال در ديباچهي كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» قرآن را كتابي ميداند كه بر عمل بيش از انديشه تأكيد كرده است.٢٣ اقبال عاشق و شيداي قرآن است و بازگشت به اين كتاب الهي را سرلوحهي افكار و انديشههاي خود قرار ميدهد. او با توجه به تعليمات اوليه و متأثر از كلام پدرش كه به او گفته بود: «وقتي قرآن تلاوت ميكني فكر كن قرآن بر تو نازل شده است، يعني همكلام خدا شدهاي.» با قرآن كتاب خدا، مأنوس شد و اين اُنس تا لحظات پاياني عمر او ادامه داشت، او در اشعار خود نيز به آن توجه خاص داشت:
نقش قرآن چونكه بر عالم نشست نقشهاي پاپ و كاهن را شكست
فاش گويم آنچه در دل مُضمر است اين كتابي نيست چيزي ديگر است
چونكه در جان رفت، جان ديگر شود جان ديگر شد، جهان ديگر شود
از نظر اقبال، قرآن نخستين منبع فقه اسلامي است و چون اين كتاب مقدس اصل حركت؛ يعني اجتهاد را ميپذيرد، بنابراين نميتواند مخالف انديشهي تكامل باشد.٢٤ اقبال درصدد است تا با كمك قرآن به پاكسازي دين از خرافات و پيرايهها همت گمارد و جايگاه از دسترفتهي قرآن را كه در بين مسلمانان به فراموشي سپرده شده بود، بازگرداند.
استاد مطهري در بحث «عوامل تصفيهي تفكر اسلامي» در جلد اول كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» اولين دستگاه تصفيهاي را كه اسلام به وسيلهي آن سعي در پاكسازي دين اسلام از آلودگيها نموده است خود قرآن ميخواند.٢٥ شهيد مطهري در راه احياي متون اسلامي توجه خاصي به «نهجالبلاغه» مينمايد و در مقدمهي كتاب «سيري در نهجالبلاغه» چنين بيان ميدارد: «بيگانگي يك عالم سني با نهجالبلاغه چندان عجيب نيست، عجيب اين است كه نهجالبلاغه در ديار خود، در ميان شيعيان علي، در حوزههاي علميهي شيعه، «غريب» و «تنها» است، همچنانكه خود علي غريب و تنهاست.٢٦» شهيد مطهري يادآوري ميكند كه جامعهي اسلامي اين كتاب «نهجالبلاغه» را نميشناخت... و روح و محتواي نهجالبلاغه از همگان مخفي بود.٢٧ آن شهيد بر همين اساس و براي احياي متون اسلامي كتابهايي؛ مانند «سيري در نهجالبلاغه»، «شناخت قرآن» و... را تدوين مينمايد، تا بدين وسيله براي بازسازيِ تأمل و تعمّق در متون اسلامي و احياي آنان خدمتي به جهان اسلام كرده باشد.
در خاتمه يادآوري اين نكته لازم است كه گرچه استاد مطهري با نگرش و انديشهي احيايي و بازسازي تفكر ديني وارد بسياري از مقولات شده است، ولي در اين تفكر خود را وامدار علامه اقبال لاهوري ميداند. براي مثال شهيد مطهري در كتاب «مسألهي شناخت» در بحث «تاريخ منبع ديگر شناخت» از اقبال تقدير مينمايد و مينويسد: «بايد از اقبال لاهوري تقدير كرد كه در كتاب «احياي فكر ديني» بيش از هر كس ديگر متوجه اين مسأله شده است. البته اصل مسأله را ديگران هم گفتهاند، ولي من مسألهي «تاريخ به عنوان يكي از منابع شناخت» را براي اولين بار در كتاب اقبال ديدهام.٢٨ اين كلام استاد مطهري اشارهاي به اين كلام علامه اقبال لاهوري در كتاب «احياي فكر ديني در اسلام» است كه ميگويد: «تاريخ يا به زبان قرآن «روزهاي خدا»، منبع سوم علم و معرفت است.٢٩ و در پي آن بحث مفصلي را در اين باره كه قرآن، تاريخ را منبع سوم معرفت بشري ميداند مطرح ميكند و با اين بيان يكي از اساسيترين اصول نقاديگري تاريخي قرآن را در اختيار ما ميگذارد. استاد مطهري نيز با همين نگرش احيايي به احياي علوم و معارف اسلامي ميپردازد، اما از آنجايي كه استاد پرورشيافتهي حوزههاي علمي شيعه است، معتقد است كه نوآوري در شيوهي آموزش اين علوم (فقه، اصول، منطق، فلسفه، كلام، عرفان) كمك زيادي به رشد و شكوفايي دين در دنياي جديد مينمايد. وي درسها و كتابهاي آشنايي با علوم اسلامي را در همين راستا تهيه و تنظيم مينمايد.
اقبال معتقد است كه براي احياي علوم و معارف اسلامي بايد مدارس اسلامي به سبك جديد تشكيل شود و در آنها علاوه بر تدريس علوم قديمهي اسلامي، علوم جديد؛ مانند رياضي، اقتصاد، فيزيك، شيمي، تاريخ و... تعليم داده شود. حتي اقبال پا را فراتر گذاشته و در نظر دارد، به اين دانشجويان هنر و فن معماري اسلامي، زبانهاي انگليسي، آلماني و فرانسوي را تعليم دهد٣٠ و اساسا اصلاح دستگاه تعليم و تربيت فقهي در كشورهاي اسلامي و توسعه و آميختن آن با تحصيلات حقوقي جديد را يگانه راهحل بهشمار ميآورد.٣١
اما شهيد مطهري به اين هم بسنده نكرده و به چهرهي مبارزاتي اسلام، با طرح مباحث مختلفي ازجمله: «حماسهي حسيني»، در جاذبه و دافعهي علي(ع)، قيام و «انقلاب مهدي(عج)» ميپردازد. استاد مطهري همانند اقبال براي بازشناسي چهرههاي انقلابي معاصر در سطح جهانِ اسلام اقدام به تهيهي كتابهايي؛ مانند: «نهضتهاي اسلامي در صدسالهي اخير» مينمايد كه اين همانند كاري است كه اقبال در معرض چهرههايي؛ چون امام علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسين(ع) و سيد جمالالدين اسدآبادي در اشعار، سخنرانيها و كتابهايش مينمايد:
مُسلم اول شه مردان علي عشق را سرمايه ايمان علي
مريم از يك نسبت عيسي عزيز از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
رمز قرآن از حسين آموختيم زآتش او شعلهها اندوختيم
سيدالسادات مولانا جمال زنده از گفتار او سنگ و سفال٣٢
و بالاخره اقبال سيدجمال را اولين نوگراي ديني در عصر حاضر ميداند كه حلقهي اتصال ميان گذشته و آينده ميباشد.٣٣ استاد مطهري هم در نهضتهاي اسلامي در صدسالهي اخير معتقد است اقبال، قهرمانان اسلامي را از لابلاي تاريخ بيرون ميكشد و در پيش چشم مسلمانان قرار ميدهد تا عظمتهاي آنان را يادآور شود.
نتيجهگيري
در اكثر آثار استاد شهيد مطهري، به صورت مستقيم و غيرمستقيم نام و نشاني از افكار و انديشههاي اقبال لاهوري و بهرهبرداري از آنان يافت ميشود. استاد مطهري اقبال را يك قهرمان اصلاح٣٤، مصلح بزرگ اسلامي٣٥، متفكر بزرگ اسلامي٣٦ و در نهايت اينكه مانند امام علي(ع) مورد هجوم تنگنظران و كجفهمها قرار گرفتن و مورد تكفير و تفسيق واقع شدن ميداند.٣٧ از نگاه استاد مطهري، اقبال حق عظيمي بر جامعهي اسلامي دارد٣٨.
پينوشتها:
١. همان، ص ١٧٩.
٢. مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، جلد اول، چاپ پانزدهم، تهران: صدرا، بهمن ١٣٧٨، ص ٢٣٣.
٣. همان، ص ٢٤١.
٤. مرتضي مطهري، روحانيت، چاپ اول، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزهي علميه قم، ارديبهشت ١٣٦٥، ص ٧١ الي ٧٣.
٥. محمد اقبال لاهوري، پيشين، ص ١٨٨.
٦. مرتضي مطهري، دهگفتار، چاپ سيزدهم، تهران: صدرا، اسفند ١٣٧٦، ص ١٥١.
٧. اقبال لاهوري، پيشين، ص ١١.
٨. همان، ص ١٣.
٩. مرتضي مطهري، دهگفتار، پيشين، ص ١٧٣.
١٠. مرتضي مطهري، حق و باطل به ضميمهي احياي تفكّر اسلامي، چاپ شانزدهم، تهران: صدرا، آذر ١٣٧٦، ص ٧١ـ٧٢.
١١. جاويد اقبال، زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري، جلد ٢، ترجمه شهيندخت كامران مقدم، چاپ دوم، تهران: شركت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوي)، ١٣٧٢، صص ١٠، ٢٨٦، ٢٨٧.
١٢. مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامي (وابسته به جامعه مدرسين)، زمستان ١٣٦٢، ص ٣٧٦، ٣٨٦، ٣٩٥.
١٣. محمد اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، چاپ سوم، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، ١٣٦٦، ص ٩٣.
١٤. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١٨٢.
١٥. اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، پيشين، ص ٤٧٦.
١٦. مرتضي مطهري، نهضتهاي اسلامي در صدسالهي اخير، قم: صدرا (بيتا)، صص ٥٣ و ٥٤.
١٧. مطهري، دهگفتار، پيشين، ص ١٣٤.
١٨. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، چاپ ٢٥، تهران: صدرا، فروردين ١٣٧٤، ص ٢٠٤.
١٩. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١٤٣.
٢٠. مرتضي مطهري، مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي، قم: صدرا (بيتا)، صص ١٥١ و ٣٠٤.
٢١. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١٤٤.
٢٢. مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، پيشين، ص ٣٣٧.
٢٣. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١.
٢٤. همان، ص ١٨٩ و ١٩٠.
٢٥. مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، جلد اول، پيشين، ص ١٣٢.
٢٦. مرتضي مطهري، سيري در نهجالبلاغه، چاپ شانزدهم، تهران: صدرا، مرداد ١٣٧٧، ص ١١.
٢٧. همان، ص ١٥.
٢٨. مرتضي مطهري، مسألهي شناخت، چاپ يازدهم، تهران: صدرا، بهمن ١٣٧٦، ص ٧٧.
٢٩. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١٥٩.
٣٠. جاويد اقبال، زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري، جلد اول، ترجمه شهيندخت كامران مقدم، چاپ دوم، تهران: شركت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوي)، ١٣٧٢، صص ٢٨٨ـ٢٨٩.
٣١. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ٢٠٠.
٣٢. اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، پيشين، صص ١١٤، ١٥٨، ١٨٦، ٣٥٣.
٣٣. اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، پيشين، ص ١١٣.
٣٤. مطهري، نهضتهاي اسلامي در صدساله اخير، پيشين، ص ٥٠.
٣٥. مطهري، حق و باطل به ضميمه احياي تفكر اسلامي، پيشين، ص ٦٨.
٣٦. مرتضي مطهري، سيري در سيره نبوي، چاپ دهم، تهران: صدرا، پاييز ١٣٧١، ص ١٨.
٣٧. مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي(ع)، قم: صدرا (بيتا)، ص ١٦٧.
٣٨. مطهري، نهضتهاي اسلامي در صدساله اخير، پيشين، ص ٥٤.